به من که فکر میکنی
تمام تنم داغ می شود
...
تو ، نمی فهمی... !
ماسک کوچک کننده بینی
ماسک چندکاره مخصوص بینی پاک کننده، کوچک کننده و فرم دهنده |
درمان سرطان با سایبرنایف
بیمارستان فوق تخصصی سرطان بیکن در مالزی.درمان موثر تومورهای سرطانی |
|
X
تبلیغات در بلاگ اسکای
|
|
به من که فکر میکنی
تمام تنم داغ می شود
...
تو ، نمی فهمی... !
روزهایی هم بود که دلمان میخواست پرواز کنیم ، توی آسمانی که نمی دانستیم تا کجا امتداد دارد...
* دست دلم تنگ است، وگرنه برایت شعر تازه ای میگفتم...
بیچاره دلم
فرصت نکرد چشمهایت را ببیند
راستی,
طعم نگاهت ,چه رنگی بود؟!
عجب آشفته بازاری ست دنیا...
عجب بیهوده تکراری ست دنیا...

.
عاشقانه همین گنجشکهایند که هر روز شیطنت هاشان را میشنوی, روی همین درخت روبرو... وگرنه دنیا حرفی برای گفتن ندارد که... تکرار است و تکرار و تکرار . یکروز هم فکر خواهی کرد چند نفر هنوز هستند که درخاطرشانی...از آن فکرهای غمناک !
هرچند , درخت اگر باشی همیشه گنجشکهایی هستند که لابلای شاخ و برگت زندگی را تکرار کنند.
درخت بودن هم گاهی خوب است . " حیف انسانی و میدانی...تا همیشه تنها هستی.."*
*محمدعلی بهمنی : حیف انسانم ومی دانم تا همیشه تنها هستم..
بی نهایت روزهای مانده در پیش است
بی نهایت حرفهای ناب
بی نهایت عشقهای خوب...


بزرگ است
آنقدر بزرگ
که
دوستش دارم
...
مادرم را می گویم .

مشتری امشب در آغوش ماه می خوابد .
ماه من ، مشتری امشب تو کیست ؟
(از یادداشت های قدیم..)

این امت سرگشته
پیامبر نمی خواهد
خدا میخواهد ....
برایمان
خدا بفرست...
شازده کوچولو گفت :
آدمهاورمی دارند پنج هزار تا گل را توی یک گلستان می کارند و آن یک دانه ای را که دنبالش
می گردند هیچ وقت آن میان , پیدا نمی کنند ....
تا نگاه میکنی
ذره ذره آب میشوم
توی چشمهای تو ,
شراب میشوم
سربکش مرا
لابلای بوسه هات
غرق خواب می شوم...
عشق یعنی
... سرت را بگیرد در آغوش
و موهای سپیدت را بشمارد دانه دانه،
و تو حیرت کنی
که از کِی
... این قدر پیر شده ای
-علیرضا معتمدی

از آینه بپرس
نام نجات دهنده ات را ...
تلخ است که لبریز حقایق شده است
زرد است که با درد موافق شده است
شاعر نشدی ،وگرنه می فهمیدی
پاییز بهاریست که عاشق شده است

هر چند که یوسفی، زلیخا نشوم
مجنون هم اگر شوی تو ، لیلا نشوم
یک بار ، تو یک بار فقط آدم شو
نامَردم اگر دوباره حَوا نشوم
- مهدی جهانداری
یک جام شراب ناب دستت باشد
تا حال من خراب دستت باشد
این چند هزارمین شب تنهایی ست
ای عشق حساب کار دستت باشد !
- شعر از ...(شاعرشو نمیشناسم)

ناباورانه گفتی
دوستم داری
باورت کردم .....
تو خدای منی
برایم خدایی کن ........

حرفهایی که از یاد رفته اند , درست در لحظه ی گفتن متلاشی میشوند . که اصلا دست دلت را نمی گیرند . بیرحمند . باید منتشان را بکشی و تا نیایند هم نفس راحت نمی کشی . حرفهایی که قشنگند اما ... نمی آیند. و تو آنقدر باید منتظر بمانی شاید رام شوند .
شاید شبیه یک اتفاق بزرگ از راه برسند ...

ناز کم کن ، که در این باغ بسی چون تو شکفت ...!
و فصل , فصل درختان آلبالو بود
و فصل
فصل معجزه بود...
مرا ز شاخه بچین .
مصراع بعدی شعر من
لبخندهای توست
وقتی از پنجره
قناریهای عاشق را می شمری
وقتی دو فنجان چای داغ را
می گذاریم روبروی هم
تا در تماشای بی وقفه ی برف
دستهایمان یخ نکند .
مصراع بعدی شعر من
چشمهای توست
وقتی ناباورانه
سخاوت خدا را تماشا میکنی .
وقتی که شعرهای مرا می خوانی .
وقتی دو فنجان چای داغ را
می گذاریم روبروی هم .
.
.
.
قلب شعر من
هنوز می تپد.... !

به تو که فکر میکنم
قلب واژه ها می لرزد
لحظه ها دلتنگ میشوند
نگران می شوم
بغض میکنم
....
....
چقدر حادثه , ناگهانی است ....

.
چهل شب که هیچ
چهل سال هم بشکنی ام

تا طلوع انگور
چند ساعت راه است ؟
.....