X
تبلیغات
رایتل
نامه ای با مقصد معلوم
دوشنبه 30 دی‌ماه سال 1387

خدای عزیز ، سلام 

امیدوارم حالتان خوب باشد . حال من ولی ..... الان که حال من مهم نیست . من آمده ام تا با هم در مورد موضوع مهم تری صحبت کنیم . خدای عزیز ، تو که می دانی من همیشه از تو برای خودم همه چیز خواسته ام حالا یا دادی یا ندادی . اینبار اما برای خودم که نیامده ام . آمده ام تا بخواهم به دادش برسی . به داد پسرک دوست داشتنی که خودت هم می دانی . 

همان که هنوز هم به تو ایمان دارد . همان که هنوز هم شبها به امید معجزه می خوابد و صبح که دوباره سنگینی پایش را حس می کند مایوسانه می فهمد که از معجزه خبری نیست . ولی هنوز هم باور ندارد که معجزه شاید فقط مال اسطوره ها باشد . همان که هر بار که درد دارد سرش را یواشکی می کند زیر پتویش تا کسی گریه های کودکانه اش را نبیند. 

خدای عزیز ، او که چیز زیادی از تو نمی خواهد ، نه می خواهد رئیس جمهورش کنی نه اینکه افتخار فتح غزه را به او بدهی ، حتی نمی خواهد شاگرد اول کلاسش بکنی ، فقط دلش می خواهد دوباره مثل قدیم ها توی کوچه با بچه ها فوتبال بازی کند . 

خدای خوب ، خدای همیشه خوب ، یعنی نمی خواهی به نوید دوست داشتنی خودت هم کمک کنی ؟؟ 



کد موسیقی در نایت اسکین